چشم‌ها رو بشور و زندگی رو جور دیگه‌ای ببین

چشم‌ها رو بشور و زندگی رو جور دیگه‌ای ببین

فردا صبح که از خواب پا شدین، وقتی صورتتون رو شستین، چشمهاتون رو هم بشورین و اطراف‌تون رو جور دیگه ای ببینین.

– از همون روشویی آغاز کنین. جنسش چیه؟ از این لعابی های قدیمی، استیل، چینی، شیشه ای و یا آب طلاست. چند می‌ارزه: 10 هزار تومن، 100 هزار تومن، 500 هزار، یک میلیون، ده میلیون تومن؟ مهم نیست. باهاش چیکار می‌کنین؟ دست و صورتتون رو می‌شویید، بینی تون رو پاک می‌کنین یا توش تف می‌کنین؟! چرک صورت یا آب بینی و دهنتون با افراد دیگه توفیر داره؟

– حالا میرید توالت یا همون مستراح خودمون، فرنگیه یا ایرانی، دورش آجر چیدن، چینی سرامیکی یا بازم از آب طلا و نقره است؟ هر چقدر خریدینش. توش چیکار می کنید؟ تخم طلا می‌گذارید؟ دستشویی شما با دستشویی دیگران فرق داره؟

– می‌خواهید دوش بگیرید. شیردوش تون مسیه، ایرانی پیچیه یا دسته‌ای، آهان نکنه ساخت باواریای آلمانه یا از بیخ گوش برج ایفل اومده شاید هم توی ینگه دنیا ساختنش. خوب از توش چی بیرون میاد؟ آب، شیر گاو، شیر آهو یا نکنه آب طلا میاد که اینقدر خرجش کردی؟

– چقدر پول حوله‌ات رو دادی؟ از این لنگی‌هاست یا روبدوشامبره؟ هر چی هست، کارش چیه؟ فقط بدنت رو خشک میکنه یا ماساژت میده و بدنت رو روغن میزنه و پوستت رو بیست سال جوون میکنه؟

– از حموم بیرون میای و لباس زیر و روی خونه‌ای‌ات رو میپوشی. خوب مامان دوزه یا مارک داره؟! براشون چقدر پول دادی، برای یک علامت، که اغلب توی همین بازار بزرگ خودمون و اتاق های تاریک و نمور مارک‌ها رو روشون میزنن و شما کلی از خریدنش توی گرونترین مغازه‌های شمال شهر حال می کنی.

– لباس‌های پلوخوری‌ات چی؟ یه بلوز و شلوار یا پیراهن و دامن و شاید هم مانتو شلواری و ساپورتی می‌پوشی که از خونه بزنی بیرون. اگه ازشون خوشت میاد و به خریدنش افتخار می‌کنی، چرا مدام چشم و گوشت دنبال اینه که مدل جدید کی میاد بری بخری. چه کسی معلوم میکنه این لباس برات خوبه؟ خودت برای این که توش راحتی و احساس آرامش می کنی یا دیگران برات تصمیم می‌گیرن که چی باید بخری و بپوشی؟ این لباس با اون یکی که از یه مغازه ی آنچنانی و یا مرکز برندش خریدی چه فرقی می‌کنه؟ تا به حال خوب بهش فکر کردی؟

– خونه‌ات رو خوب نگاه کن. نازی‌آباده یا کامرانیه؟ کی تعیین کرده اونجا که خاکش و الان با این آلودگی هوا، حتی هواش هم مثل همه، متری خدا تومن با هم فرق داشته باشه و اگه مثل همون خونه رو توی یافت‌آباد بسازی، یک هزارمش میارزه؟ ببین چقدر توی این چهار دیواری راحتی؟ با خونواده‌ات خوشی؟

– حالا میمیری. کجا دفنت می‌کنن؟ آرامگاه خانوادگی یک میلیاردی یا از این قبرهای ارزون قیمت شهرداری؟ راستی چه فرقی برای تو می‌کنه، که بدنت توی خاک کدوم مقبره بپوسه و جزیی از این زمین بشه؟

نمی‌گویم پولدار نباش و خوب خرج نکن، می‌گم خوب هم زندگی کن. همان زمان که برای آینده و کار و درآمد بیشتر برنامه‌ریزی می‌کنی، از زمان حال خود هم لذت ببر. الان خوب زندگی کن و به فکر هم باش که فردا بهتر زندگی کنی. اما امروز رو به فردایت نفروش.

خوب بخور، خوب بپوش، خوب زندگی کن، اما مواظب باش اسیر همین خوب‌ها نشوی و در زنجیر برندها گرفتار نیایی.

نشود که چشم باز کنی ببینی عزیزانت را برای این که به آنها زندگی بهتر بدهی، از دست بدهی.

پولت رو باعشق مزه‌دار کن و با کسانی که دوستشان داری خرج کن. پولت رو لذیذ کن. خانه‌ات را شیرن کن. داشته‌هایت را با عزیزانت تقسیم کن. فرزندانت، همسرت، پدر و مادرت و یا هر کس که برایت ارزش داره.

حرف من فقط همین است و بس، که همه چیز نسبی است و بر روی نسبیت نمی‌توان استوار زندگی کرد.