بانو مرسده نادری – مدیر عامل شرکت هودیان

بانو مرسده نادری – مدیر عامل شرکت هودیان

من در سال در سال 1352 در تهران و در خانواده‌ای متوسط به دنیا آمدم. پدرم سرهنگ ارتش و مادرم خانه دار بود.

از دوران کودکی همیشه دوست داشتم زنی قوی، با اراده، موفق و توانا باشم. استقلال خود را نیز بیش از هر چیزی دوست داشتم. تن سپردن به مقرراتی که برایم قید و بند ایجاد می کرد و به دلایل منطقی مورد قبولم نبودند، نیز برایم سخت بود.

 

البته پدر و مادرهمیشه در تحصیل و فعالیت‌های درسی مشوقم بودند و از گماردن من در هر کلاسی که علاقمند بودم، کوتاهی نمی‌کردند. پدرم بسیار متعصب بود، ولی از این‌که من در هر زمینه‌ای پیشرفت داشته باشم، بسیار حمایت می کرد و هیچ‌گونه کوتاهی مالی و معنوی در این زمینه نمی‌کرد . به همین دلیل در مدارس متوسط خوب، ولی دولتی به تحصیل پرداختم و در کلاس‌های مختلف و از جمله آموزشگاه شکوه، زیان انگلیسی را فرا گرفتم. در منزل نیز زیر نظر استاد پیانو، نواختن این ساز را فرا گرفتم.

 

 

در حقیقت من بذری اماده بودم که جلوی رشد ان گرفته نشد. بذری مستعد بودم که تمایل به رشد داشتم و خانواده‌ام با حمایت از این بذر کمک به رشد آن کردند. هنوز هم فکر می کنم بهترین زمان برای ساخت زیربنای یک انسان موفق دوران کودکی و مدرسه‌ است. زیرا که در این زمان هم ذهن ازاد و آماده است و هم زمان فراغت وجود دارد .

هر آنچه در این زمان از زندگی فرا گرفته شود، در ضمیر و شخصیت انسان حک می شود. بنابراین پدر و ومادرانی که این فرصت را دراختیار کودکانشان قرار می دهند، تا از موقیعت استفاده کرده و به پرورش استعدادهای خود بپردازند، آینده خوبی را برای فرزندانشان رقم می زنند. بعدها درگیری‌های اجتماعی، خانوادگی و شغلی مشغله‌ی فکر و جسمی را انقدر زیاد می‌کند، که چنین فراقتی برای یادگیری را دشوار می‌سازد.

 

نادری 004

 

دغدغه های برابری جنسیتی از بارزترین تفاوت‌های من با دیگر همسالان خودم بود. همیشه سعی در اثبات برابری پسران و دختران داشتم . حاضر بودم از تفریح و استراحت و خوشی خود بگذرم، تا ثابت کنم همانند یک مرد تحمل سختی ر‌ها و دشواری‌ها را دارم. این قضیه کاملا در تمایل من به داشتن شغل پاره وقت در زمان تحصیل در دوره دبیرستان،  با وجودی‌که نیاز مالی نداشتم، مشهود بود.

به همین دلیل در کنار تحصیل و آموزش، همواره سعی کردم درآمدی برای خود داشته باشم. این نشان از علاقه‌ی وافر من به استقلال و همچنین اثبات توانایی و سعی در یکسان سازی فعالیت‌هایم با پسران همسن و سال خود داشت، در حالیکه بسیاری از دختران همسن من اصلا به چنین قضایایی فکر نمی‌کردند. همچنین گزینش رشته‌های تحصیلی‌ام نیز بر پایه‌ی همین دیدگاه و در زمینه‌های فنی بوده است.

در دیرستان زهرا در خیابان تخت طاووس تهران و در رشته ریاضی فیزیک دوران دبیرستان را در حالی به پایان بردم، که نمی‌توانم بگویم شاگرد اول بودم، ولی در بین 10 نفر اول کلاسم جا داشتم. دانش‌آموزی مودب و درس‌خوان بودم، که البته تمایل داشتم چنانچه فرصتی معقولانه داشته باشم، به فعالیت‌های شیطنت‌آمیز دیگر دوستانم بپیوندم، ولی هیچگاه سردسته گروه‌های پرهیجان و دردسرساز کلاس نبودم .

 

نادری 003

 

سال آخر دبیرستان اصلا به ازدواج فکر نمی کردم. ازدواج برایم به معنای پایان خط برای پیشرفت می نمود و سعی داشتم  پیش از اینکه ازدواج کنم، هر چه بیشتر درس بخوانم و شغل خوبی برای خود دست و پا کنم. از همان زمان عشق به شغل های توانمند و مدیریتی مرا متمایل به انتخاب رشته مهندسی برق و الکترونیک کرد. پزشکی را به دلیل اینکه انتخاب رشته دبیرستانم ریاضی بود مد نظر نداشتم، به همین دلیل در بین رشته های فنی سخت‌ترنین انها را نتخاب کردم.

رشته تحصیلی لیسانسم مهندسی برق الکترونیک بود و در مقطع فوق لیسانس در رشته‌ی مدیریت بازرگاین بین الملل ادامه‌ی تحصیل دادم.

در سطح فوق لیسانس دیدگاه بهتری نسبت به انچه واقعا به دردم می خورد، داشتم و رشته مدیریت واقعا با شغلم همخوانی داشت و از آن بهره زیادی بردم. ولی در سطح لیسانس چون هم سن و سال کمتر و کمی بازیگوشی و دیدگاههایی که پیش از این گفتم را داشتم، دقیقا نمی دانستم برای چه منظوری رشته های سخت فنی را پاس می‌کردم . فقط می دانستم که دوست دارم یک مهندس فنی خوب و توانا شوم . بعده ها متوجه شدم که در رشته های بازرکانی و مدیریتی توانایی بیشتر دارم و رشته فوق لیسانسم را با علاقه و تمرکز بر کارم انتخاب کردم .

نخستین کسب و کارم در دانشگاه علوم پزشکی ایران و استخدام به عنوان مهندس مشاور در درفتر مشاوره مهندسی بود. انرژی که در وجودم بود، نظر مدیر بخش را جلب کرد و باعث شد مرا، که مهندس جوان و پر انرژی و علاقمند به کار بودم، قبل از اینکه هنوز اخرین واحد های درسی‌ام به پایان برسد، به کار جذب کند.

 

 

در این کسب و کار، دیگران از من بسیار راضی بودند، ولی محیط دولتی مرا راضی نمی کرد. من پر بودم از هیجان انجام کار بیشتر و بیشتر، ولی تعداد بسیار زیادی از همکارانم منتظر سپری شدن ساعات کار اداری و رفتن به منزل بودند. همچنین تفاوت بین زن و مرد در آن واحد از نظر من ازاردهنده بود، زیرا پروژه های شهرستان که اغلب هم تعدادشان زیاد بود را به دلیل اینکه من خانم بودم، به من محول نمی کردند و همکاران مرد در اولویت بودند. از آنجایی که این مساله از نقطه ضعف‌های من به شمار می‌امد، باعث می شد آن رضایت شغلی تمام و کمال را از کارم نداشته باشم .

ورود من به رشته پزشکی از همان جا اغاز شد، زیرا که با بیمارستان‌های پزشکی همکاری داشتم. همچنین با توجه به این که به زبان انگلیسی تسلط خوبی داشتم، در یک شرکت خصوصی پزشکی به عنوان مدیر صادرات به من پیشنهاد شغل شد، با کمال میل پذیرفتم.

 

 

سال بعد در همین رشته‌ی تجهیزات پزشکی با همسرم اشنا شدم و با تشویق‌های بسیار موثر او، که به من دل و جرات پذیرفتن مسوولیت مدیر عاملی شرکت اولیه خودم را داد، پا به عرصه کسب و کار شخصی خود گذاشتم.

پدر و مادرم در رشد استعداد های من  و همسرم در تشویق برای داشتن جرات انجام دادن کاری که همیشه در ارزویش بودم، همیشه حامیان بزرگ من بوده اند.

هنگام راه اندازی کسب و کار وضعیت مالی در حد متوسطی داشتم، ولی همسرم که از چند سال پیش فعالیت‌های خود را آغاز کرده بود، حمایت خوبی از من کرد.

 

 

الان 16 سال است که با همسرم همراه و همکار هستیم. ما در کار با هم آشنا شدیم و علایق مشترک و آرمان‌های مشترک یکی از عوامل این ازدواج بوده است .

پیش از ازدواج هراس داشتم که مانع پیشرفت کار حرفه ای شود، ولی پس از ازدواج دیدم که همسرم واقعا حامی پیشرفت حرفه‌ای وشخصی من شد.

همسرم یکی از بزرگترین حامیان حقوق زن و از منتقدان نابرابری جنسیتی است . ایشان از اینکه زن در جامعه مورد ظلم واقع شود بسیار رنجیده خاطر می شود و همواره در پشتیبانی از حقوق زنان پیشرو بوده است و من از این بابت بسیار به او افتخار می کنم . خیلی خوشحالم که تفکرات همسرم با من همسو بوده و در این زمینه هیچگاه مشکلی نداشته‌ایم.

هم اینک یک دختر 14 ساله دارم که در مقطع راهنمایی تحصیل می کند و از نظر درسی و هوشی و موفقیت خوشبختانه در سطح بسیار خوبی است و از این بابت هم به او افتخار می کنم.

 

 

 

به دلیل حمایتهای همسرم و پدر و مادرم خوشبختانه توانسته‌ام تعادل خوبی بین کار و خانواده ایجاد کنم و هرگز بدون این حمایت‌ها نمی توانستم تا این حد فعالیت اجتاعی و اقتصادی داشته باشم. من خود را یکی از افراد خوش شانس می‌دانم که چنین موقعیتی از طرف خانواده‌ام برایم فراهم شه و من نیز از این موقعیت بهترین بهره را برای رسیدن به آرزوها و پیشرفت در کارهایم برده‌ام.