بانو سکینه جعفری فر- بانوی نویسنده، پژوهشگر، دبیر آموزش و پرورش و فعال فرهنگی

بانو سکینه جعفری فر- بانوی نویسنده، پژوهشگر، دبیر آموزش و پرورش و فعال فرهنگی

آینده‌ی ما ارتباط تنگاتنگی با ایده‌‌ها و تصمیم‌های کنونی ما دارد

ما فردا همان چیزی خواهیم شد، که امروز به آن می‌اندیشیم

 

– در ابتدا از خودتان و خانواده و دوران مدرسه برایمان بگویید.

– من در دهم اسفند سال 45 در شهر کنگاور که از توابع کرمانشاه است، در خانواده‌ای مرفه و کاملا سنتی ومذهبی به دنیا آمدم، که اعتقادی به تحصیلات دانشگاهی و کار در خارج از منزل نداشتند .

یک ساله بودم که به اتفاق خانواده به تهران آمدیم، چون پدرم در تصادف از دنیا رفتند. از اول تا سوم راهنمایی درمدارس دولتی  منطقه 16تهران درس خواندم و رشته تحصیلی ام در دبیرستان علوم انسانی واقتصاد بود. در دوران ابتدایی واوایل راهنمایی دانش آموزی فعال وبازی گوش ودرس نخوان بودم، که اغلب به دلیل بازیگوشی و یا انجام ندادن تکالیف تذکر می شنیدم. اما از کلاس دوم راهنمایی که شیطنت کمتری داشتم

اما دوران دبیرستان، چون ازدواج کرده وصاحب فرزند بودم، به مدرسه نرفتم و خودم درس‌ها را در منزل می‌خواندم. امتحانات دبیرستان را نیز به صورت متفرقه گذراندم. البته در بعضی درس‌ها مثل ریاضی یا زبان نیز از همسرم کمک می‌گرفتم. چون در طول دوران مدرسه نیز بیشتردردرس‌هایی چون انشا، ورزش و دینی قوی بودم.

 

 

 

سال آخردبیرستان بیشتر از ادامه تحصیل، علاقه‌مند بودم کار کنم و بهترین گزینه در آن زمان  تدریس و آموزگاری بود. در این زمینه آنقدر مصمم بودم، که قبل از عقد به عنوان شرط به همسرم اعلام کردم و ایشان نیز پذیرفته بود.

چون همیشه یکی از رویاهای دوران کودکی‌ام، آموزگار بود، به طوری که در بازی‌های کودکانه با دوستان، من همیشه آموزگار وآنها شاگردانم بودند.

به نظر من رویاهای دوران کودکی درذهن آدم ها وجود دارد و گویای گرایش‌های فکری وباورهای درونی آنهاست. اما تمامی آن رویاها به بار نمی‌نشیند. برای مثال، رویای موفقیت در ذهن اکثر انسان‌ها وجود دارد، اما همه موفق نمی شوند؛ چرا؟

چون به باور من، برای رسیدن به ایده‌ها یا اهداف، باید پابرجا و توانمند و هوشمندانه تلاش وکوشش کرد.  به درستی، موفقیت تصادفی نیست و اگر کسی موفق می شود، بی‌گمان برای دستیابی به آن کامیابی، سرمایه گذاری و تلاش کرده است. البته منظور از سرمایه، تنها آورده‌های مادی نیست، بلکه سرمایه‌ی زمان، عمر، کسب تجربه  و…. و حتی چشیدن طعم تلخ شکست را شامل می‌شود.

 

 

– بر پایه‌ی مطالبی که گفتید، بینش و ایده‌آل‌های شما چه تفاوتی با همسالانتان در خانواده و مدرسه داشت؟

– در زمینه‌های بسیاری مانند دوستانم بودم، با این تفاوت که همیشه با بهترین بچه‌ها دوست می‌شدم. افزون بر آن بسیار زودتر از سایر دوستانم مسوولیت زندگی مشترک را پذیرفتم، ازدواج کردم و خیلی زود مادرشدم . درمجموع مسوولیت های بزرگ، زودتر اززمان خود به سراغم آمد. من خانم خانه بودم، اما اصلا تا آن زمان آشپزی نکرده بودم.

به باور من، تفاوت‌های اصلی بین نسل ما با نسل‌های بعدی‌مان است. این شکاف و دگرگونی روز به روز بیشتر و بیشتر می‌شود. برای مثال دوران بلوغ ما در دوران انقلاب ودفاع مقدس بود. گرایش به فرهنگ و آموختن احکام دینی یا خواندن کتاب‌های مذهبی، به ویژه کتاب‌های استاد شهید مرتضی مطهری یا مواجهه شدن با مادر و همسر و فرزندان شهدا، یا حضور در جبهه و پشتیبانی از جبهه از بزرگ‌ترین دغدغه‌های ما بود.

به یادم دارم، در آن زمان دختران به طور داوطلبانه با جانبازان دفاع مقدس ازدواج می‌کردند. زندگی‌ها بسیار خوب بود و در معیارهای ازدواج، مسایل مالی نقشی نداشت. ما با این باورهای فرهنگی واجتماعی رشد کردیم. شاید برایتان جالب باشد که من قبل از عقد در نخستین جلسه‌ای که با همسرم صحبت کردم، با خواندن سوره کوثر شرط‌هایی چون درس خواندن وکار کردن را مطرح کردم و از مسایل مالی هیچ سخنی در ذهنم نبود که بگویم.

 

 

 

– این شرایط چه تاثیر و نقشی در ترسیم ذهنی و عملی آینده‌ی شما داشت؟

– نیازهای روحی وانگیزه‌های درونی انسان  و نظرها و علاقه‌ها  و حتی گرایش‌های مختلف، مهم‌ترین نقش رادر جهت‌گیری و ترسیم آینده وسبک زندگی دارد. بعضی وقت‌ها ما در خارج از خود دنبال چیزی می‌گردیم که در درون‌مان آن را داریم. ما از داشته‌های خود نباید غافل شویم. بساری از هم‌نسلان من در آن زمان با واژه‌هایی مانند  نماز، دعا و مناجات، رزمنده، ایثارگر، شهدای گمنام، فداکاری، شهامت، شجاعت، نمازجمعه، گلزار شهدا  و…. دوران نوجوانی را به پایان رساندیم و با جوانانی چون شهید همت و باکری و چراغی و شهید فهمیده‌ها آشنا شدیم. من فکر می‌کنم این دوران، که برایمان دوران بلوغ فکری هم بود، دگرگونی عمیقی درما ایجاد کرد، که ویژه‌ی همان زمان و بسیار ارزشمند بود.

سال‌ها بعد من کتابی بر پایه‌ی همین نگرش‌ها و تاثیرها نگاشته و نام آن را “دوران عاشقی” گذاشتم.

 

 

– آیا تحصیل خود را ادامه دادید؟

بله من  دررشته مطالعات زنان تحصیل کردم و سال 94 فارغ‌التحصیل شدم. هم اکنون نیز دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی هستم.

البته با توجه به علاقه‌ام، در آزمون دکترای سراسری سال 95، رشته‌ی مطالعات زنان را انتخاب کردم و در دانشگاه ادیان ومذاهب که این رشته را داشت، پذیرفته شدم. اما با توجه به محدودیت گرایش رشته، که تنها حقوق زن در اسلام بود، ترجیح دادم در دانشگاه آزاد اسلامی، رشته‌ی جامعه شناسی توسعه رابخوانم. همچنین در نظر دارم در نگارش رساله‌ام موضوعی مرتبط با زنان را برگزینم.

با رشته مطالعات زنان وحتی جامعه شناسی توسعه  واقتصادی، بینش وعلم لازم را می آموزم و با نگاه جامعه شناختی به رویه‌ها و جنبه‌های مختلف زندگی و پدیده‌ها می نگرم. افزون بر این، کسب اطلاعات در خصوص نیمی از جمعیت جامعه، یعنی زنان نقش بسیاری درموفقیت و ایفای نقش آموزگاریم در دبیرستان و دانشگاه داشته‌است .

 

 

– کسب و کارهای تان چه بوده و چرا آنها را برگزیدید؟

– کار اصلی من آموزگاری و تدریس است وبه عنوان دبیر در دبیرستانی در منطقه 2 تهران مشغول به کار هستم. دردانشگاه آزاد اسلامی هم فعالیت‌هایی در زمینه‌ی مشاوره در امور زنان داشتم.

4سال مدیر دبیرستان های منطقه 2 و سه سال معاون پژوهشی اداره بودم. همچنین سال‌ها در امور فرهنگی و به عنوان دبیر دینی  خدمت کرده ام. هم‌اینک 25 سال سابقه‌ی خدمت در آموزش و پرورش را دارم.

در کنار این کارها در یک منطقه‌ی اطراف هشتگرد تعدادی اززنان را دعوت به کار کرده و در زمینه‌ی چرم‌دوزی آموزش‌های رایگان ارایه کردم و آنها آموختند مجصولات مختلفی مثل کیف، دستبد، جامدادی و….درست کنند. به این کار علاقه‌ی بسیار داشتم.

اما متاسفانه چون هم کمبود وقت داشتم و راه دور بود و از سوی دیگر هم تحصیل در مقطع دکترا را آغاز کرده بودم، هم‌اینک این کار را کنار گذاشته‌ام. اما جالب است بدانید که هر کدام از کارآموزان، که در این دوره‌ها هنراندوزی کرده‌اند، به راحتی در حال کار هستند.

 

 

– در طول زندگی، چه کسی بیش از دیگران شما را باور داشته است؟

– به نظر من باورها يك سري تفكرها هستند، كه به زندگي معنا مي‌بخشند و راهنماي ما درزندگی، به ویژه در تنگناها و مشكلات می‌شوند. باورها، ادراك ما از هستي را به وجود می‌آورند. بنابراین ما ابتدا باید خود را باور کنیم. باورداشتن خود، یعنی اعتماد به نفس و شناخت دقیقی از ضعف‌ها و قوت‌های خود داشته و خودمان را دوست داشته باشیم. بدانیم چه کسی هستیم، با چه  مهارت‌ها و استعدادهایی و وقتی شما باور داشته باشيد كه در زندگي موفق هستيد، حتما موفق می شوید.

اگر شما شادي، رفاه و تندرستی را باور داشته باشيد، شاد خواهید بود. زیرا ذهن ومغز شما بدنبال راستی و درستی‌هایی مي‌گردد، كه از باورهای شما پشتيباني كند.

در مراحل مختلف زندگی، همسرم بیشترین ایمان را به من داشته وهمواره مشوقم بوده است. شاید این‌گونه بگویم بهتر باشد، که باورهای ما در زندگی خیلی به هم نزدیک بوده و این رمز دستیابی به اهدافمان بوده است.  البته این بدان معنا نیست که نقاط ضعف وقوت‌مان مشابه هم است، بلکه می‌تواند مکمل هم باشد.

باور و اعتقاد يكي از قوي‌ترين نيروهايي است، كه مي توانيم از آن براي رسيدن به هدف‌هایمان یاری بگیریم و بزرگ‌ترين مانع براي اکثر افراد، نداشتن اعتماد و اطمينان به خود است.

 

 

 

– چگونه با مشکلات مختلف، چه مالی، روحی، اجتماعی، خانوادگی یا فرهنگی برخورد و آنها را حل کردید؟

– برای پاسخ به پرسش باید دسته‌بندی‌هایی صورت گیرد، چون مشکلات مالی با مسایل روحی و هر کدام با مشکلات اجتماعی وفرهنگی متنفاوت است. اما در اینجا یک نسخه‌ی کلی را برای تمامی این واژه ها و ابعاد مختلف در زندگی مطرح می‌کنم. نکته‌ی مهم اینجاست، که اگر کسی در زندگی خانوادگی احساس آرامش کند، آن آرامش، مقدمه‌ی پیشرفت او می‌شود.

با هم‌فکری و مشارکت و نیز تلاش وکوشش در جهت به وجود آوردن فضای مطلوب و آرام در خانواده، بستر مناسب برای دستیابی به احساس امنیت، آرامش، صفا و صمیمیت و درک متقابل و تلاش برای تأمین نیازهای مادی و معنوی وتوجه به نیازهای روحی و عاطفی ایجاد می شود.

اگرچه گاهی شکست می‌خوریم، ولی این امری کاملاً طبیعی است و نباید به اجازه داد در مسیری که در پیش گرفته‌ایم، شک و ترديد روي توانايي‌ها و اثربخشي تلاش‌ها و آرمان‌هایمان سايه بيفکند.

 

 

– بزرگترین سدهای زندگی تان برای پیشرفت خود را چه در گذشته و چه در حال و آینده چه می دانید؟

– هنگامی که زمان خردمندانه مدیریت می شود، استرس به حداقل می رسد و کیفیت کلی زندگی بهبود می یابد. گذشته، آینه‌ی آینده نیست. گذشته اکنون وحال هم نیست. گذشته، گذشته است.  بازگشت به گذشته به مراتب پیچیده‌تر و بحث‌‌برانگیزتر از سفر به آینده است. چون ما آینده را پیش رو داریم و اگر زنده باشیم، آن را درک می‌کنیم، اما نباید در گذشته بمانیم. باید از سدها وموانع رشد در گذشته درس بگیریم. همه‌ی ما مسافر زمان هستیم. همین الان که شما این  مطالب را می‌خوانید، زمان همچنان به پیش می‌رود و آینده به حال و حال به گذشته تبدیل می‌شود.

اگر به دنبال موقعیت‌های بهتری برای پیشرفت در زندگی خود باشیم، باید از مشکلات گذشته برای پیشرفت امور در حال و آینده استفاده کنیم. کارهایی که بر دوش‌مان سنگینی می‌کند و ما را پایین می‌کشد، ترک کنیم. این رویدادها در بیشتر مواقع آشکار نیستند و به چشم نمی‌آیند.

مهم این است که از این لحظه چگونه استفاده کنیم، زیرا آینده‌ی ما ارتباط تنگاتنگی با ایده‌‌ها و تصمیم‌های کنونی ما دارد. ما در فردا همان چیزی خواهیم شد، که امروز به آن می اندیشیم. این سخن من نیست، بلکه تجربه‌ی تاریخ است و تکرار می شود. بر این پایه، من بزرگترین مشکل زندگی را ماندن در گذشته و حرکت نکردن با موتور زمان می دانم.

 

 

– علاقه‌مندی‌هایتان چیست و چه فعالیت‌هایی در این زمینه‌ داشته‌اید؟

– من به امور پژوهشی بسیار علاقه دارم و تاکنون مقاله‌هایی را مورد حقوق فرهنگی و اجتماعی زنان را در مجله‌های داخلی وخارجی به چاپ رساندم.

عنوان پایان نامه‌ی کارشناسی ارشدم نیز در مورد زنان  بود، که در آن پیامدهای تبصره ماده 638 قانون مجازات اسلامی بررسی شد. به امید خدا در رساله دکترا هم عنوان مهمی در مورد وضعیت اجتماعی زنان را برمی‌گزینم.

هم‌چنین با توجه به این‌که در دوران دفاع مقدس به همراه همسرم در مناطق جنگی جنوب وغرب کشور بودم، تمام خاطرات 8 سال دفاع مقدس را در کتابی با عنوان (دوران عاشقی)، که بیش از ۳۰۰ صفحه است، به چاپ رسانده‌ام.

افزون بر این، در نشریه‌ی نگاه که از سوی وزارت آموزش وپرورش چاپ می‌شود، مقاله‌های بسیاری در مورد  نقش و حضور زن در دفاع مقدس  و… ، با جستارهایی چون سفر مفرح، روزهای به یاد ماندنی، سلام برمولود کعبه، چه کنیم تا با قران مانوس باشیم- تولدی دیگر و….. چاپ شده است.

نام کتاب‌هایی که تاکنون نوشته‌ام، (دوران عاشقی)، (رموز موفقیت شغلی)، (مناقشه فقهی وحقوقی حجاب)، (منشور ماندگار) و (نقشه راه) است، که دو کتاب آخر با کمک تعدادی از همکاران نوشته شده است.

همچنین بیش از صد و پنجاه تقدیر نامه دارم، که در مسابقه‌های کشوری و استانی و در سطح منطقه  برگزیده  شده‌ام.

 

 

– چند فرزند دارید و چند ساله هستند و اگر بزرگ شده اند، در چه زمینه ای تحصیل و کسب و کار کرده اند؟

– سه فرزند دارم و به هر سه افتخار می کنم و برای داشتن‌شان بارها خدا را شکر کرده‌ام. آنها یکی از بزرگ‌ترین سرمایه‌های زندگی‌ام هستند. یکی از بهترین  نعمت‌های  خدا در دنیا داشتن  فرزند خوب است.

نخستین فرزندم مهدیه، 32 سال دارد، که صاحب دو فرزند است و هم‌اکنون افزون بر نگارش رساله‌ی دکترا، سطح سه حوزه را می خواند ومدرس دانشگاه است.

فرند دومم محدثه، که امسال کارشناسی ارشد مهندسی شیمی را دریافت می‌کند، 28 ساله و دارای دو فرزند است.

فرزند سومم محمد مهدی در پیش دانشگاهی تحصیل می‌کند.

 

 

 

در پایان مراتب تقدیر و تشکر خود را از حسن نظر و لطف سرکار خانم ایزدیان مسئول محترم  سایت ومجله کاربانو ابراز نماییم  وتشکر صمیمانه خدمت شما دوستان فعال و پرانرژی که همیشه زحمات و تلاش شما در جهت نشر فرهنگ  و انتقال مفاهیم ارزنده در حوزه زنان به طور خاص  بوده است .

به نظر من زنانه‌گری از برجسته ترین  وزیبایی‌ترین  نگاه‌هاست، که هم به محیط اطراف و جامعه وهم به زنان هم جنس خود می نگرد. وظیفه شناسی و تلاش صادقانه شما قابل تحسین و تقدیر است و امید است مورد قبول صاحب لوح و قلم .. قرار گیرد.